گفت وگو با (آقای امیر حسین باقری دستیار دیده بان انتخابات)

خرید بک لینک
از روزهای اول كه وارد كنگره شدید بفرمایید؟
جلسه تازه واردین رو اصلأ یادم نمی آید ،و انقدر وضعیت آشفته ای داشتم كه یادم رفته بود سرنگ را از دستم بیرون بکشم واز خونی كه از دستم میرفت بهم یادآوری كردن،

پس واسطه به كنگره آمدن شما مادرتان شدند؟
بله رسانه ،ومادرم

اگه بخواهید الان چیزی به مادرتان بگویید چه می گویید؟
واقعأ نمی توانم چیزی بگویم ، در مقابل بزرگی و حیای مادرنمی توانم حرفی بزنم. چندین مسافر را به مقصد رسوندن كار بزرگی است.

نظرتان راجب حضور همسفران در كنگره در كنار مسافرانشان چیست؟
به نظرم همسفر برای بعضی مسافرین بهانه است و برای برخی دیگر واجب.ولی به طور كل اگر همسفر كنار مسافر نباشد اختلاف فازی كه در سی دی خوانواده داریم اتفاق می افتد،و زندگی در ادامه سخت می شود.

خدمات شما در كنگره تا كنون چه بوده است؟
از جارو زدن شروع شد،آبدارخانه،مشاوره تازه واردین كه بهترین دوران خدمت من بود؛و به نظرم نوك پیكان كنگره محسوب می شود.مرزبانی ،راهنمایی ،و در حال حاظر هم دستیاردیده بان محترم آقای مجیدیان هستم .

آیا دستیار دیده بان بودن سخت است؟
بسیار سخت می باشد زیرا فرصت خطایی وجود ندارد،زمانی این جایگاه را تجربه میكنم كه اكثر اشتباهات را مرتكب شده و دیگر مجالی برای خطا نیست.

تهران به درمان رسیدید؟
بله ولی استان های دیگر را بیشتر دوست می دارم،

چرا؟
بچه هایی كه در شهرهای دیگر خدمت می كنند جایگاه خاصی دارند وخیلی سخت است.این خدمت.

كنار آقای مهندس بودن چه حسی دارد؟
قطعأ در آكادمی بودن و در كنار ایشان خدمت كردن حس بهتری دارد.

شده حرفی به ایشان بخواهید بزنید و نتوانستید؟
همیشه میخواستم ببوسمشان ولی تا كنون موفق نشده ام

جمله ای نبوده؟
خیر همین ،تمام حسم در این بوسیدن خلاصه می شود.

ازچه كسی یا كسانی می خواهید تشكر كنید؟
ما در ابتدا شكر گزاری را به زبان آموزش می گیریم،در رأس خداوند ؛ولی واقعأ دركم به آن نمی رسد ،زمانی من آستین برای تزریق بالا می زدم و مادرم كبودی های دستم را می دید ولی اكنون گل گرفتنم برای رهایی شاگردانم را می بیند و این یك پل بسیار عظیم است؛واقعا حدی برای این لطف نمیتوانم در نظر بگیرم فقط می گویم آقای مهندس واقعأ ممنونم.

چرا اشك در چشمانتان است؟
من مشكلات زیادی غیر قابل حلی داشتم و خودم را به ایشان و خداوند سپردم واقعأ كمك بزرگی به من كرده اند و به منزل واقعی نیز رسیدم ، این جمله از آقای مهندس را فراموش نمی كنم كه گفتند ؛من روی دوش های راهنماهایم ایستادم تا به رهایی رسیدم.

نمایندگی میرداماد را چگونه دیدید؟
خیلی خوب بود،من همیشه گفته ام كه اصفهان گرم است ؛اخلاقشان ،خودشان ،و جلساتشان،شهر های زیادی می روم ولی نسبت به جاهای دیگر گرمی خاصی را حس می كنم در اینجا.

شور و شوق بچه ها را برای رأی گیری چگونه دیدید؟
بسیار عالی بود ،همه شعب اصفهان اینگونه بوده ،به شدت تمایل بچه ها برای شركت در انتخابات حس می شد ،و خودشان را مسئول می دانستند درمقابل رأی دادن.

باتوجه به تجربه این سالها چه جمله ای به مرزبانان می گویید؟
مرزبان اول باید مرز را ببیند، اگر نتوانست ببیند خدمت خوبی را ارائه نمی دهد.اگر نزدیك شود می سوزد و اگر دورشود یخ می زند،و دیدن هم مستلزم عدالت، معرفت و عمل سالم است،و با شمشیر محبت خدمت می كند.

بعد از گذشت سالها از رهایی اكنون چه حسی به راهنمایتان دارید؟
یك حس غیر قابل توصیف؛این سری قسمت شد با راهنمایم آقای زركش سفر كنم،و خیلی زیباست در ركاب راهنما بودن ،مادرم هر بار كه از سجده بلند می شود می گوید آقای زركش به هرچه از خداوند می خواهدبرسد.

خواسته ای از خداوند دارید كه ما بگوییم آمین؟
من می خواهم یك پیمان با خداوند ببندم و فقط می خواهم این فرصت را به من بدهد.

كلام آخر؛

شام به ما چه می دهید؛الان كلام آخر من شام است .
ولی بعنوان كلام آخر بخواهم چیزی بگویم ؛من در كنگره معنی محبت واقعی را حس كردم.و همیشه ممنون رهجوهایم هستم،و اگر آنها نبودند من فرصت جبران خسارت را نداشتم.

ممنون از اینكه وقت خود را در اختیار من قرار دادید.

آرامش...

ما را در سایت آرامش دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 74 تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 16:26

صفحه بندی